تو مشغول خوردنت بودي
يا همين حالا شفاف سازي ميكنم و كت و شلوار و كراوات خوش رنگت به عرق گير آستين كوتاه و زيرشلواري طوسي چرك مُرد تبديل ميشود يا قهرمان بي بديل و حسرت ناكي كه دو شب پيش توي گوشي تلفنم متولد شد را از پرستار تحويل ميگيرم و نبش گاندي روي همان سكو سر راهش ميگذارم تا وقت و بي وقت جلوي چشمم بيايد و زار بزنم و توي آينه دلم براي خودم بسوزد.
* فرضيه ي يك، تو خسيسي:
وجدان من براي چسباندن چنين انگ وحشتناكي به ادلّه و شواهد محكم نياز دارد. بارها خواسته تنفس اعلام و صدور حكم را به روز ديگري موكول كند كه دست بر قضا لب به سخن گشوده اي و تمام تلاشت را كرده اي كه ترديدها را برطرف كني:
+ نوشته شده در نوزدهم آذر ۱۳۸۹ ساعت توسط ويدا
|