زن ها، موجودات بدقلق. حمامي را ميروند كه به آن عادت كرده اند نه حمام بزرگي كه كاشيهايش بوي كهنگي سي و دو ساله ميدهد. به پوشيدن حوله ي ديگران علاقه اي نشان نميدهند . جايشان كه عوض شود خوابشان نميبرد... و دايي هاي چهل و شش ساله ي تنها هم آنقدر بدبين شده اند كه عادتها و وسواسها را خباثتها و نامهربانيها معني كنند. به هرحال امشب بعد از چهار روز رنگ اتاقم را ديدم و آينه ي بخار گرفته ي حمامش را. بدون بستن چشمها مرور ميكنم.

******

چتر سرخابي ام خيس خيس شده. فكر اينكه نگذاشته خودم به اين روز بيفتم حس خوبي ميدهد. با وجود باران شديد از ترافيك خبري نيست. به زودي به كرج ميرسيم، بدترين احتمالي كه از ذهنم ميگذشته را درمقابل آنچه واقعيت به صورتم ميكوبد روياي شيريني ميابم.

                                                             ******

فشار دستم روي همان بلوك سيماني كوچك هست كه مانع سقوطم ميشود. دست چپم خاكهاي تازه كنده را ميفشرد،‌ پخش ميكند. نوه ي خاله ي مادرم را ميبينم كه مامور باز كردن بندها شده،‌ صدا بايد خطاب به او باشد: "آره حامد جان تو محرمشي". مرد يا مردان ديگري هم دست اندركارند كه نديده ام يا از يادم رفته. بند باز شده را ميبينم و چيزهايي از چهره اش را. دستم گويا هنوز خاك پخش ميكند چون مرتب ميشنوم "دست نكش، خاك ميريزد روي صورتش". سرم را ولي هرچقدر پايين ميبرم به حجم سفيد توي گودال نميرسد. از فشار دستهاي زنانه روي بازوهايم ميفهمم كه براي جابجا شدن بايد همكاري كنم. اهل جيغ و داد نيستم. باقي روي زمين، و بعد صندلي خوابيده ي ماشين فاميل دوري ميگذرد.

                                                            ******
به خارج شدن از زير يك لحاف سفيد و سنگين علاقه اي ندارم. فكر ميكنم اگر نمودار زمان خواب چند شب گذشته را بكشم، تا كجا به صعودش ادامه خواهد داد. شب اول، صفر. شب دوم، يك ساعت و نيم. شب سوم، شش و شب چهارم هفت ساعت و چهل و پنج دقيقه. به ياد مي آورم كه تا يازده ماه پيش فقط چند پله منزل مادريم را از منزل مادربزرگي جدا ميكرد. بيست سال كافي بود تا "هميشه فرصتي هست" را موذيانه ملكه ي ذهنم كند. فكر ميكنم كه چند روز تعطيل را براي تصميم جديدم كنار بگذارم. يا چهره ي پيرزنهايي كه براي نشستن پاي صحبتشان نقشه كشيده ام چقدر به تصوير او شبيه خواهد بود. بعيد هم نيست كه مخفيانه حسرت نوه اي مثل من را بخورند! در فريب خودم كه استادم، تصاوير اميدوار كننده دست بردار نيستند.