لايف استايل

با سميرا هم اتاق بودم، دو ترم. بعد از آن هم رفيق. دلم با او صاف صاف نبوده، اما دنبال نيمه ي پر ليوانم. زندگي آموخته ام كرده كه از صد به شصت بسنده كنم تا هنوز رفيق داشته باشم. اگر ساكن يكي از شهرهاي كوچك گيلان نبود، حتما گاهي همديگر را ميديدم.
عصر تلفن اتاقم زنگ ميزند _شماره نشان نميدهد_ از فكر اينكه بيتا باشد سيم را ميكشم (هوس پهن شدن كرده، حال اتاق تكاني ندارم). اس ام اس ميرسد كه خانه نيستي ...
سميرا نميگذارد احوالپرسي طولاني و آبكي شود. يكراست، اصل مطلب.